خرید بک لینک
سلام از شب چهارشنبه که تصویرت رو تو کانال اخبار سوریه دیدم، دلم بدجور برات تنگ شد. خیلی ناجور بودا اون موقع منو نمیشناختی و احتمالا نمیدونی چقدر ناجور. هنوز تصویرت بین همه پخش نشده بود که شروع کردم به فکر کردن درباره خودم و شما. که اینکه چی میشه که دغدغههای تو یکدفعه میشه دفاع از حرم و جنگ سوریه و شهادت و دغدغههای من میشه دلکندن و دلبستگی به ریز و درشتهای این زندگی! چطور میشه که تو از خانمت و بچهت دل میکنی و میری ولی من که نه خانم دارم نه بچه نمیشه و نمیتونم برم! من و تو همسن بودیم ولی همفکر و هم مسیر اصلا اگه مسیر شما همون صراط مستقیمه پس لابد این مسیری که من توشم در بهترین حال

برچسب: یار,خواهد,میلش,باشد, نویسنده: آرین نصیری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:50

مشهد؛

برای منِ توی تهران گیرافتادهی نیازمند به حرم

یعنی همهچیز!

تصمیمهای بزرگ و کوچیک زندگیم رو سعی میکردم از مشهد کلیدشو بزنم!

دل دل میکنم تا آخر هفته بشه و انشاالله مشهد باشم.

+ همیشه اخلاقم این بود که بذارم مطمئن شم و برسم بعد پست بذارم ولی یه جور عجیبی دلتنگم!

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

یادمه روزی که شروع کردم به وبلاگ زدن خیلی رو اسمش فکر نمیکردم و این اسم رو همینجوری و احساسی انتخاب کردم.
الان این اسم رو اصلن دوست ندارم در عین حال هم اصلن نمی خوام عوضش کنم!
آدم خیلی جاها باید پای تصمیم های گذشته ش بمونه حتی اگه اشتباه باشه!
گفتم که فقط گفته باشم.
اگر همین الان ضربدر بالا سمت راست را بزنید با احتمالی قریب به یقین تضمین میکنم که چیزی را از دست نداده اید.
ببخشید اگر پست ها را خواندید و چیزی دستگیرتان نشد.
اینجا اصلا مخاطب محور نیست.

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

اصلا انگار بعضی ما مردها فطری دوز خودخواهیمان بالاست... و به قول یکی از جنس خودم بخاطر خودخواهیماست که نمیخواهم درد بکشی؛ نمیخواهم حتی یک لحظه هم درد بکشی، حاضرم زمین و زمان را بهم بدوزم تا درد نکشی ولی حیف، حیف که بعضی وقتها انقدر درد داری که یادت میره یکی هم هست که پا به پات درد رو حس میکنه

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

تا حالا انقدر دقیق یه صحنه برام تصویر نشده بود

تو آهنگ کولی همایون شجریان واقعا میشه تصور کرد این حجم از رفتن و نبودن رو!

البته تو نوشتههای مستور هم خیلی راحت میتونم تصویر سازی کنم ولی خب تعداد کلمات متن با شعر خیلی فرق میکنه.

+ رفت آن سوار کولی؛

یک تار مو نمانده...

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

تا حالا شده بخواید چیزی رو لااقل به یه نفر بگید ولی در عین حال همون مسئله رو نخواید به کسی چیزی بگید ؟

اینجور وقتا چیکار میکنید؟

+سوالم جدیه و دوست دارم بدونم

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

خستهام، این دستها خستهاند و چرا اینقدر خستهاند؟ دقیق میشوم، دقیق و متمرکز میشوم بلکه بشنوم، بلکه صدایش را بشنوم، اما نه. فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال میزند. مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار، خروار حرف با لحن و حالت های مختلف، مغایر،

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

این روزا دوز خواندن ادبیات ایران برام زیاد شده و خب دولت آبادی و شهریار فعلا تو اولویتاند. سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز دوش گیریم و به خا

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:21

صفحه بندی